المحقق البحراني

257

الكشكول

عمر بن عطا خطاب نموده گفت : واللّه بهلول ترا ضايع وناچيز گردانيد ودر ورطه تضييع شنيع كه تو مىخواستى كه أو را بيندازى أو ترا انداخت ، وچه خوبست كه آدمي خود را دور دارد از آنچه أو را بكار نيايد ، وچه قبيحست كه خود را آراسته نمايد به آنچه زيبنده آن نيست أنساه به يكى از غلامان خود امر نمود كه دست عمر بن عطا وا گرفته از مجلس إخراج نمود پس بهلول خطاب نموده گفت : « ما الفضل إلا فيك وما الفضل إلا عندك والمجنون من سماك مجنونا » أي بهلول بمن خبر ده كه علي بن أبي طالب افضلست يا أبا بكر ؟ بهلول گفت : اصلح اللّه الأمير ، أن عليا من النبي صلّى اللّه عليه وآله وسلّم والصنو من الصنو كالعضد من الذراع وأبو بكر ليس منه ولا يوازيه في فضله إلا مثله ولكل فاضل فضله » ديگر بار محمد از أو پرسيد كه بگوى كه أولاد علي بخلافة احقند يا أولاد عباس ؟ در اين مرتبه بهلول از خوف محمد كه عباسي بود ساكت شد ، محمد گفت : جرا سخن نمىكنى ؟ بهلول گفت : ديوانگان را كجا قوت تميز وسر سوادي تحقيق اين أمور است بكن از ذكر گذشتگان وچيزي ، پيش آر كه صلاح ما در آن باشد والحال من گرسنه‌ام . محمد بن سليمان گفت كه : از خوردنيها چه چيز ترا مطلوب است ؟ بهلول گفت : آنچه سد باب جوع مينماند پس محمد فرمود كه چند رنك طعام با چند نان پيش أو حاضر ساختند أو را أمر بخوردن نمود . بهلول گفت : « أصلح اللّه الأمير طعام طاب المحشي ولا المغشي » يعني در تاريكى ودر ميان جماعت طعام خوردن نيكو نمىماند اگر مرا اذن مىدهى كه اين طعام را بيرون برم بر من گوارا خواهد شد محمد أو را اذن خروج نمود ، آنگاه بهلول آن أطعمه را بر كنار خود ريخت وفرياد كنان بيرون رفته اين أبيات را بزبان راند : فالزم جفونك في جد وفي لعب إياك من أن يقولوا عاقل فطن * فتبتلى بطويل الكد والنصب مولاك يعلم ما تطويه من خلق * فما يضرك إن سبوك بالكذب پس كودكان بر أو جمع آمدند وطعامي كه در كنار أو بود از أو بربودند واز ايشان گريخته در مسجد كه در آن نزديكى بود در آمد ودر مسجد را بسته بر پشت بأم بر امد واين آية را بايشان مىخواند : ( فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ ) چون محمد بن سليمان ماجراي بهلول با كود كان مشاهده نمود بخنده آمد وفرمود كه : كودكان را از أو دور كردند وگفت لا إله إلا اللّه لقد رزق اللّه علي بن أبي طالب كل ذي لب .